چکیده عربی:
لاریب أنّ مولانا جلال الدین مفکّر عظیم، وعارف کبیر، وشاعر شهیر فی العالم عامّة، والحضارة الإسلامیة خاصّة. والتحدّث عن أفکاره، والکتابة عن وجهات نظره حول الخالق، والإنسان، والمفاهیم البشریة، والعرفانیة، لیسا بهذه البساطة. والتوجّهات البشریة، والإقبالات العامّة لاتجاهاته الفکریة، والمعنویة فی أنحاء العالم، تثبت لنا هذا الموضوع. والخطأ کلّ الخطأ أن ننظر إلی الإنسان نظرا إلی الشی المستقلّ عمّا قبله، وعما بعده. ذلک الذی لا یتصل بشی، ممّا حوله، لایتأثر مما سبقه، أو أحاط به، ذلک خطأ لأن الکاین المستقلّ هذا المستقل، لاعهد له فی العالم. لذلک مولانا کان متأثّرا من عهدِه، وموثّرا فیما بعده. وهذا التاثّر، وذلک التّاثیر بشکل عظیم، یعتبران إحدی العلایم، لکبار الرجال الفکریین. ولن ننسی بأنّه عاشق، أو محبّ، فیصور الله، عزّ وجلّ، کمعشوق. وهو یعتقد بأنّ الإنسان، یقدرُ أن یتمسّک بالله، ویصل إلیه، بذریعة الحبّ دایما. والحبّ هو أثمن المفاهیم، وأسمن المضامین، وأغناها، وأکبرها عند عارفنا الکبیر، وهذا المقال یتحدّث عنه.
چکیده فارسی:
بی تردید مولانا از بزرگترین متفکران عالم اسلام به شمار می رود، و بزرگترین مفهوم در ساختمان فکری این بزرگ، عشق است. ستون فقرات اندیشه مولانا را عشق تشکیل می دهد، و همین پدیده از منظر وی در قالب الفاظ نمی گنجد. به تعبیر دقیق تر این تجربه منحصر به فرد و شخصی، فراتر از واژگان می نشیند. او هر قدر عشق را توضیح می دهد پرده هایی دیگر بر روشنی آن می افزاید، و تفسیر زبان، روشنی عشق را نه بر می تابد و نه بر می تاباند. و همین پدیده پایدار در اندیشه متصوفه به ویژه مولانا برگرفته از (یحبهم ویحبونه) قرآنی است. تجسم عینی عشق برای مولانا، شمس تبریزی بود. همو بود که پاک او را متحول کرد، مردهای را زنده، و گریه ای را سراسر خنده کرد، و آن سجاده نشین با وقار را بازیچه کودکان کوی نمود، و او را در دیوان شمس دیوانه ای کبیر، و در مثنوی دانایی دردانه کرد، و جهانی را سر به سر شیدای خویش نمود.